سلام
امروز ساعت 9.10 تربیت بدنی داشتیم نامرد استادمون 1 ساعت تمام مارو دور سالت دوند خیلی خسته شدیم ساعت 3.30 هم کلاس فیزیک دارم بعدشم ریاضی تا 7 دانشگاهم وااااااااااااااای.....!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 14:42 توسط من
|
سلام دوستان من الان از کلاس اومدم
نمیدونم چرا اصلآ حوصله درس خوندن ندارم
دوست دارم بخونم ها درسمم خداروشکر خوبه ولی ...
+
نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 14:22 توسط من
|
برای اومدن به بیرجند بلیط گیرم نیومد برا همین ساعت 1 نیم رفتم جای اتوبوس ها که اگه جا داشتن سوار بشم اتوبوس اول و دوم جا نداشت ولی اتوبوس سوم سوارم کرد کنارم یه دانشجوی دیگه هم نشسته بود که تا 90 کیلومتری بیرجند یه ریز حرف زد و مخمو خورد راستی با اون دوستم که گفتم میخوام بدون خداحافظی باهاش بیام هم خداحافظی کردم ولی هنوزم از بعضی از کاراش دلم گرفته شبم که رسیدم خونه هم خونه ایم شام سیب زمینی با تخم مرغ درست کرد (شام دانشجویی هست دیگه)!
فردا ساعت 11.30 کلاس دارم
+
نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 14:14 توسط من
|
سلام
الان دارم آماده میشم که برم
خیلی نارحتم ولی خودمو خوشحال نشون میدم که خانوادم نارحت نشن .
راستی یه وقت فکر نکنید من بچه مامانیم این نارحتیمم برا این اتفاقاتی هست که برام افتاده !!!
برام دعا کنین!
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 9:54 توسط من
|
سلام دوستان امشب دلم خیلی گرفته بود دوست داشتم با یکی حرف بزنم ولی همه رفتن کجاشو نپرسین نمیتونم بگم خیلی نارحتم فردا باید برم بیرجند آخه من اونجا دانشجو هستم تعطیلات عید اومده بودم شهرم که اونم تموم شد فردا میرم بدون اینکه از بهترین دوستم خداحافظی کنم میرم در حالی که بایکی از بهترین هم رشته هام قهر کردم در حالی که دلم شکسته و... !!
البته کاریش نمیشه کرد بازی زمونه دیگه !
این وبلاگو درست کردم تا هر اتفاقی برام می افته اینجا بنویسم تا سبک شم !
مهم نی کسی وبلاگمو بخونه یا نه مهم اینه که من آروم میشم !
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 23:46 توسط من
|